نیکا دختر اسمانی

ماه من

 

 

 

جهان، بی خنده های تو معنا نخواهد داشت.

 

اگر تو نباشی، هیچ بهاری ـ حتی اگر لبریز شکوفه باشد ـ دیدن ندارد.



اگر تو نبودی، باران ها همه دلگیر می شدند و هیچ مادری عاشقانه زیر باران ها،

 

بی چتر لبخند نمی زد.

 

اگر تو نبودی،

 

آسمان با همه حجم آبی اش، در چشم های همیشه خیس هر پدری،

 

دلگیرتر از چهار دیواری کوچکی می شد که به زندانی کوچک بیش نمی ماند.



اگر تو نبودی، شمعدانی های لب پنجره، این گونه زیبا گل نمی کردند و

 

عطر سیب، دیگر معنایی نداشت.



اگر کودک نبود، نه پدر معنا داشت، نه هیچ مادری بهشتی می شد.

 

واما بعد...

سلام دوستان خوبم امیدوارم که حالتون خوب باشه اینقدر مشغله های خاله تبسم زیاد بوده که نتونستم وبلاگ نیکا جونمو اپ کنم الان نیکا یکسالش شده ولی من نتونستم از روزهای خوب گذشته براش بنویسم فعلا عکساشو میذارم تا سر فرصت از روزهای شیرینی که این دختر ناز وکوچولوی خونه ما داشته روبراتون بنویسم  
19 دی 1394

پنج ماهگی نیکا نفس

عروسکم ببخش که دیر وبلاگتو اپ میکنم واما پنج ماهگی دخترکم که روز به روز داری جلوی چشمم بزرگو بزرگتر بشی زندگیم دخترکم صدای حیواناتو به اهنگ دراورده بودم وبرات میخوندم وتو هم با زیرکی تمام گوش میدادی ووقتی رو صدای مرغ یا خروس می رسیدم لبخندزیبایت تبدیل به یه خنده عمیق میشدقربون لبات بشم جیگرم دهنت کامل باز می شدولی صدا نداشت حالا نیکا جون من پنج ماهت شده بودکاملا غلط میزنی ویه جانمی مونی یک روز که رو تخت خودم گذاشته بودمت با اینکه دورتو پر کرده بودم از بالش نمیدونم چطوری غلط خورده بودی افتاده بودی پایین اول بالش افتاده بود بعد خودت روی بالش افتاده بودی با صدای گریت پریدم تو اتاق دیدم رو تخت نیستی شوکه شدم بعد ک...
19 مرداد 1394

چهار ماهگی نیکا

        اولین روز گوش سوراخ کردن نیکا خاله جونی مبارکت باشه     نیکا در باشگاه نفس خاله         حالا تو دختر زیبای من وارد چهارماهگیت شدی   تو راحت میتونی عروسکاتو با دست کوچولوی زیبات بگیری   وبه دهنت ببری میتونی به پهلو بیای وتا 4/5 ماهگی کامل دمر میشدی   نیکای قصه من با چشمانی سبز رنگ ودرشت ئکشیده   یک بینی سربالای کوچولو ولبهای خوشگل صورتی و یک چونه خوش فرمو زیبا   موهای مشگیو خوش حالت وتو دل برو با خنده های قشنگش ونگاه زیباش   عشقو وشورو هیجان ...
22 ارديبهشت 1394

سه ماهگی نیکا

نیکا نفس در باغ   ن   زینب خانم دختر دایی ونیکا خانم         نیکا دختر نارممممممممممممممم فوق العاده به نور وصدا عکس العمل نشون میدادی هر موقع روی دست میگرفتمت هر دو پنجه پاتو رو میزدی رو پام ومیگفتی منو برقصون ای قربونت بشم دخترمممم هر کس تو رو میدید از این حرکاتت خوشش میومد ومیگفتن نگاش کن عجب وروجکی شده دورت بگردم نفسم ...
19 ارديبهشت 1394

دوماهگی نیکا

                یک ماه اول دختر ارومی بودی راحت شیر میخوردی راحت میخوابیدی در کنار اروم بودنت بچه سرحالی بودی قربونت برم همه جا رو خوب نگاه میکردی وارد ماه دوم از زندگی قشنگت که شدی نگاه هات عمیق تر میشد و مرتب دستو پا میزدی وبعضی ازشبها بخاطر نفخ شکم گریه میکردی الهی مامان دورت بگرده که مجبور میشدم یکم دارو بهت بدم تا زودتر خوب بشی ولی خیلی دیر میخوابیدی   گاهی اوقات تا ساعت 5 صبح بیداری بودی   ومن توخونه میچرخوندمت تا بخوابی   وچون تلویزیون روشن بود تو خوشت میامد زندگیم   اواخر دوماهگی ه...
18 ارديبهشت 1394